۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

دنیای درون و اطراف ما


دیشب امدم برم یکم دراز بکشم دیدم همسرم تو اتاق خواب داره نماز میخونه رفتم اتاق دخترم
نماز همسرم تموم شد چراغ اتاق رو خاموش کرد از جلو در اتاق دخترم رد شد چرا غ راهرو رو روشن کردواصلاً متوجه حضور من شد
میشه گفت من ترسیدم ( من رفتم دزدی یه آمبولانس خبر کنید سکته کردم به دادم برسه )با اینکه من ا ز وجود اون اطلاع داشتم و اون از وجود من بی خبر.
نمیدونم بگم انسان جاهل یا نادان یا خود نشناس ..... نمیدونم فقط میدونم که انسان خیلی قدرت ها داره که از اون بی خبره
و نمیشه منکر این قدرت ها شد خیلی از این قدرت ها رو شنیدیم و یا تو تلویزیون و روزنامه و غیره دیدیم و افراد بیشماری وجود دارن که حاضر نیستن قدرت هاشون به نمایش بذارن
حالا نمیخواد از ماوراء جنگل های افریقا مطلع باشیم که در دراین زمان در اون جنگل ها چه میگذره ولی حداقل باید بدونیم در اطراف خودمون چی میگذره

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر